خطايى ، على اكبر
81
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
ساختهاند . وراى خاقان چين درو يك مرد نيست ، و بلندى ديوارهاى آن سراى به مرتبهاى است كه مرغ بلند پرواز بايد كه درگاه پريدن از بالاى او تواند گذر كردن ، العلم عند اللّه . به آن بلندى « 1 » و سطبرى « 2 » ديوار در روى زمين كسى نديده باشد در ماسواى آن ملك ، و از بيرون ديوار آن هفت حصار بر دور آن سراى هزار پاسخانه است و در هر پاسخانهاى ده كساند . يعنى دههزار كس پاس ديوار سراى خاقان چين مىدارند ، سواى آن لشكر كه در ديوان گاه تخت او را نگاه مىدارند . [ آن لشكر ] دههزار كساند ، همه « 3 » غرق آهن و پولاد مسلح و به همهء سلاح آراسته [ و پشت برپشت هم نهاده از اول شب تا صباح نشينند و پاس تخت مذكور و آن درو دربندهاى يك جانب را پاس ايشان مىدارند و نظر به آن درها و دربندهاى جانب ديگر را چند مقدار كساند كه نگاه مىدارند و آن سراى مربع است . در دور او هزار پاسخانه است - گفته شد ، و در هر پاسخانه ده كس همه مستغرق آهن و پولاد و به همه سلاح آراسته ] شب تا روز خواب نكنند . در همهجا چراغ مىسوزد و چوبك و جرس و فانوس گرد سراى مىگردانند . حكايت [ پاسبانى بود عاشق گشته زار . . . ] پاسبانى بود عاشق گشته زار * روز و شب نىخواب بودش نىقرار گاه مىرفتى و چوبك مىزدى * گه ز غم بر روى ، تارك مىزدى همدهى با عاشق بىخواب گفت * كى خراب خواب يك دم خوش بخفت گفت چون شد پاسبان را عشق يار * خواب كى آيد كسى را زين دو كار پاسبان را خواب كى لايق بود * خاصه مرد پاسبان عاشق بود پاسبان و عشق با او يار شد * خواب از چشمم به دريا بار شد پاسبان را عشق او نغز اوفتاد * كار بيخوابيش در مغز اوفتاد پاسبانى كن بسى در كوى دل * زان كه دزدانند در پهلوى دل
--> ( 1 ) - ق : ديوارى ( 2 ) - ق ، س 609 : اصطبرى . ( 3 ) - سها : و